تبليغاتX
عاشقتم و خواهم بود.............
می دونی دوست دارم ........................H:S
 

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود

می سوختم ار حسرت عشق تو بسم بود

عشق تو-بسم بود که این شعله ی بیدار

                                          روشنگر شبهای بلند قفسم بود

ان بخت گریزنده دمی امد و بگذشت

غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و اغوش تو . هیهات. که یک عمر

                                         تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:24 توسط ..:: ساغر عاشق ::..




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:15 توسط ..:: ساغر عاشق ::..




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:12 توسط ..:: ساغر عاشق ::..

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:9 توسط ..:: ساغر عاشق ::..

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:2 توسط ..:: ساغر عاشق ::..

اگر بهار بیایی همه ی غنچه ها باز می شوند و گل می دهند.

اگر تابستان بیایی همه ی میوه های خورشیدی تو را به گوارایی فرا می خوانند.

اگر پاییز بیایی همه برگها برایت خواهند رقصید

و اگر در زمستان بیایی سپیدی برف فرش گامهایت خواهد شد.

خداوندا!

                                  شیرینی انتظار را از من نگیر




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:58 توسط ..:: ساغر عاشق ::..

این جاده های پر پیچ و خم زندگی این دیوارهای سنگی فقط

توانستند دستان گرمم را از دستانم جدا کنند

اما بدان با اعتراف

حسادت چشمانم به قلبم که همیشه در ان هستی

                            دیوانه وار دوستت دارم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:54 توسط ..:: ساغر عاشق ::..

من و تو همدیگر رو داریم و بس

من و تو برای هم یه هم نفس

من و تو همسایه محبتیم

دلامون با عشق هم شده قفس

من و تو یه اسمون ستاره ایم

لیلی و مجنونایی دوباره ایم

من و تو اون لحظه دلبستن و

من و تو اون نگاه و اشاره ایم

من و تو تا ابد مال همیم

جدا از غصه ها و هر چه غمیم

من وتو تو کوچه های خاطره

زنده ایم به عشق این که همدمیم

من و تو قدر همو خوب می دونیم

نمی خوایم اواز رفتن بخونیم

من وتو می خوایم توی قلب های هم

تا به محشر تا قیامت بمونیم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:53 توسط ..:: ساغر عاشق ::..

اون مسافری  که

 با عشق رفت  و رفت به دنبال خورشید

همه جا رو گشت

و اخر خورشید رو در چشم های تو دیدم

.با چشمان تو مرا به الماس ستارگان نیازی نیست...................

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:5 توسط ..:: ساغر عاشق ::..

یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

مهم فقط رسیدنه حتی اگه کم برسیم

یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به ارزوهاش برسه هرکی که دوری بکشه؟

یعنی میشه شب بشینم دس روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم که چقدر باید مکافات بکشم

یعنی میشه به جای اشک روی چشام سرمه باشه؟

تا کی باید دردو دلا فقط توی نامه باشه؟

یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده شاید گناه من باشه

یعنی میشه یه شب بگن بیا بشین ماه اومده؟

برای دیدنش ولی کلی خاطر خواه اومده

یعنی میشه که تو نری؟ بگی نگید ماه اومده

انگار نه انگار واست کلی خاطر خواه اومده؟

یعنی میشه غرور تو اب شه بریزه مث برف؟

این هم بستگی داره فقط به گفتن یه حرف

یعنی میشه عاشقی رو رنگش کنیم با سادگی؟

بدون درد و دردسر بریم سراغ زندگی

یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

میگی نمیشه ولی من همش میگم خدا کنه

یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

یه چیزی بشکنه فقط اونم طلسم ما باشه




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 1:45 توسط ..:: ساغر عاشق ::..